ديشب به يك گردهمايي دعوت شديم ، گردهمايي
شيرازي ها البته بيشترÙ� اونها رو من ميشناختم به جز 3 Ù†Ù�ر ØŒ در كل 10 Ù†Ù�ري مي شديم ولي باز براي جلسه اول خيلي خوب بود ØŒ براي من جالب بود چون كوچكترين عضوشون بودم ØŒ همه تو وبلاگاشون نوشته بودن كه خيلي دختر ساكت Ùˆ مهربوني بودم ( هيچكس رقيبÙ� من توي مهربوني كه نميشه ) ولي اينطوري ها هم نبود من بار اول اينجوري ساكت هستم ولي خدا نكنه روي دور ØØ±Ù� زدن بيÙ�تم .
خوب از همون اول كه
بهارنت شروع كرد و به نظر مي اومد بايد خيلي شيطون باشه ولي �كر نميكنم آدم شلوغ كني باشه ، از اولش تا آخرش هم همش قچ قچ مي خنديد .
بعد از اين آقاي كا�ينتي ، ژيوار
رشته سخن رو بدست گر�ت و خودش رو معر�ي كرد ، من ميگم غر غرو��� نگين چرا ، از اولش هي گ�ت ديرمه تا آخرش ما كه ن�هميديم نسكا�ه خورده بود يا تمام كا�ه .
خوب ØØ§Ù„ا ديگه نوبتÙ� آقا
نعيم رسيده بود ،از هر چيز كه Ù�كرشÙ� كنين ØØ±Ù� زد ØŒ ØØªÙŠ Ø§Ø² شماره عينكشون هم خبردار شديم ØŒ به نظرم آدمÙ� رÙ�كي اومد Ùˆ از هيچكس كم نمي آورد .
بعد نوبتي هم كه بود نوبت
مهربون جون رسيد ØŒ واقعاً هر Ú†ÙŠ كه بگم كم Ú¯Ù�تم از همه Ù„ØØ§Ø¸ ØŒ متين ØŒ مهربون (كه توش شكي نيست) ØŒ با وقار خلاصه ØŒ من كه موندم Ú†Ù‡ طوري توصيÙ�Ø´ كنم ØŒ از هر انگشتش يك هنري سبز ميشه ØŒ اينقدر دخترÙ� آروم Ùˆ ساكتي هست كه خدا ميدونه ØØ§Ù„ا نمي خوام ازش تعريÙ� كنم ها ØŒ ولي چيزي كه هست كه عيانÙ� ديگه ØØ§Ø¬ØªÙŠ Ù‡Ù… به بيان نداره خدا وكيلي ØŒ اتÙ�ا قاً همه ميبينم ازش چقدر تعريÙ� كردن ØŒ ولي امان از اين خواهرش ØŒ آخه مي دونين خواهري داره كه Ù†Ú¯Ùˆ Ùˆ نپرس ØŒ ميگن كه هيچيه ØŒ يعني تا اين قدر !
ديگه اينكه
درويش ساكت و موءدبانه به نظر مي رسيد .
خلاصه بعدش كي بود ! آهان J
هيچي خانوم هم يك جور مورايي با ما نسبت خانوادگي دارن ، و در درست كردن وبلاگ ما را همراهي نمودن و اما به قول� بعضي ها كه ايشون سانسور چي تشري� دارن و قبل از ورود اين نوشته هاي گران بها مي بايست از سد� عظيمي قدم رنجه �رمايند تا خودشون رو به اين ور� آب برسونن ( شوخي) .
بعد از ايشون
نور� كوچولو كه اونم همش از كارهاي عقب مانده ي پروژش ميگ�ت و خيلي آروم نشسته بود و هر از گاهي به دليل اينكه اون سر� ميز بود و ژيوار هم اين سر� ميز ( ژيوار و نور كوچولو با هم دوست جون جونين و هر موقع كه من ديدم با هم بودن ) با اشاره و زير� لبي به هم پيغام رد و بدل ميكردن ، من كه سر در نياوردم چي به هم مي گ�تن .
ن�ر� بعدي
باربد بود ( بد نيست اينجا يك يادي هم از
عنصرÙ� اول بشه ØŒ اونشب هم جاش خيلي خالي بود ) كه همه ÙŠ بچه ها رو دور هم جمع كرد از همه بيشتر در مورد خودش ØØ±Ù� زد ØŒ خوب ØÙ‚ هم داشت چون موجب گردهمايي اون بود ØŒ مي Ú¯Ù�ت خودش Ùˆ نعيم از دوستانÙ� قديمي هستند Ùˆ از دبستان تا به الان با هم بودن ØŒ خيلي برام جالب بود كه بدونم اونها تا به ØØ§Ù„ چند بار با هم قهر Ùˆ آشتي كردن Ùˆ اين خيلي خوبÙ� ( خوووووووووووووووب ) كه تا هنوز با هم هستن .
بعد ديگه از از همه مرموز تر
ياوه هاي عاشقانه بود كه آدمÙ� Ø´Ú¯Ù�ت انگيزناكي به نظر مي رسيد ØŒ البته اگر يك كم در موردÙ� شخصيت كريستÙ� كلمب هم ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ù…ÙŠ دادن بد نبود ØŒ آخر ما ارتباطÙ� ياوه عاشقانه Ùˆ كريستÙ� كلمبÙ� مر موز رو Ù†Ù�هميديم .
آخر از همه هم
نويد كينگ ، شاه ، اوووه! كه درست در راس� ميز قرار گر�ته بود و دل� پري از سياست داشت.
خوب اميدوارم بازم از اين گرد� همايي ها باشه ، راستي ما ��نتمون خراب شده بود و قبلاً به انگليسي ـ �ارسي بود (پينگليش) و به خاطر همين من� بيچاره مجبور شدم همه رو از اول به �ارسي بنويسم .از اين �رم نظر خواهي ها هم �علاً نداريم ، كسي برامون درست كه نمي كنه ، خودتون نظرتون رو ايميل كنيد .
.